-
من نا امیدم از همه ی رویش ها ،
که امید را به کدامین نشان بشناسم ؟
و ترحم را با کدامین دست پس زنم ؟
زیباترین گل سرخ هم اگر تو را مدهوش کند ؛ خشک خواهد گشت .
اینک که تلاش ها به دره ها ختم می شود ،
و راه ها دگر از زمین به آسمان بسته شده است .
این جا که تمنایی از خواهش یافته نمی شود ؛
چه سود از انتظاری بیهوده ؟
انسان ؛انسان را بیچاره تر از خویش ،
و خدا هر دو را محتاج می داند .
و آنها نمی دانند . . .
نیاز را فراموش کرده اند .
نوشته شده توسط نازنین در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت
اجبار یافتم به اتمام بی گاه خلقتی شوم ،
از آغاز بستن نطفه ات ، تنها سیاهی ، پی در پی در چشمانم متولد گشت .
باران با دشت ها بیگانه ؛
و خورشید از تابش سرد گشت .
تو در آن هنگام . . .
کودک نارسی متولد گشتی که بر پلیدی ها حکم راند و مرا تسخیر کرد !
و من لعن می فرستم بر خود ؛
که گناهکار ترین مادر بودم .
نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت
دست من نبود . . .
که خورشید راه این دیار را ، در راه گم کرد !
دست من نبود . . .
که درخت بارور تجربه هایم
این بار به جای لبخند ، میوه ی دلهره داد !
دست من نبود . . .
که خدا طناب کاروان آرزوهای مرا رها کرد!
و من به دنبال هیچ که گم کرده بودم ؛
در این بیابان می گردم .
تا رد پای خدا را بر روی شن های باد نخورده ی وجود ام ببینم
و پا جا پای خدا بگذارم
و به راه او باز گردم
پس آن هنگام می گویم :
اگر دست من بود هرگز دستش را رها نمی کردم .
نوشته شده توسط نازنین در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 12:37 موضوع | لینک ثابت
یکی پیام مرا
ازین قلمرو ظلمت به آفتاب دهد
که در زمین که اسیر سیاهکاریهاست
و قلب ها دگر از آشتی گریزان است
هنوز رهگذری خسته را تواند دید
که با هزار امید
چراغ در کف
نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
سلام
من بعد چند وقت اومدم و تصمیم گرفتم قطعاتی از نوشته ها
و شعر های شعرا را برای شما بنویسم چون با خودم فکر کردم
تعداد زیادی از آدما حوصله ی خوندن اشعاربلند و ندارن
من هم فکر کردم که همیشه یکی دو جمله بیشتر توی ذهن آدم می مونه
تا یه شعر بلند
و آدمی افسوس
به جای آنکه دلی را ز خک بردارد
به قتل ماه کمر بسته است
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت
من باید بروم . . . !
زمین جای امنی نیست
چرا که اگر بود ؛
پرنده ها پرواز را کنار می گذاشتند
و آسمان جای هر کسی نیست
چرا که اگر بود ؛
من پرواز می کردم
من ؛ پاهایم بر روی زمین است .
ولی روحم در آسمان ها .
من امنیت را هر کجا که خدا باشد ,
احساس می کنم .
می روم تا او را بیابم .!
نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت
آنقدر سکوت که برای تندیس گشتن
به آب و خاک نیازی نباشد
آن چنان هم دشوار نیست !
تنها
ذهنی می خواهد مملو از خاطرات رخوت بار
و چشم هایی سنگین از تکرار
و شاید لبهایی دوخته شده
حال ، یک نعش محزون ؛
روحی تکیده ؛
ذهنی منقلب ؛
چنان تعجب نخواهد داشت ، چرا که تو بعد از آن زمان دیرین
از دیدن این تندیس
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 7:31 موضوع | لینک ثابت
این زندگی دیگر ، با تو ، یا بدون حضورت ،
بوی مرده ای را می دهد
که حتی لاش خوری نیز؛ به خوردن آن راغب نیست
و من در این روزها ؛ از عشق و نفرت و پوچی سرشارم !
در حالی که مسخ بوی متعفن مرگ شده ام
تنها می خواهم بدانم
هرگز تصور می کردی ،
که از دوری حتی رویا های احمقانه ات !
من ؛
این گونه به ذلت افتم ؟
چه برسد به واقعیت بودنت . . .
نوشته شده توسط نازنین در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 9:5 موضوع | لینک ثابت
ببین که هیچ قلبی برای قلب دگر تپیده نشد
فریاد کرد و صدایش هیچ گاه شنیده نشد
در هر کجا تصویر محبت بدید و لیک
مهری که به تصویر در آید برایش کشیده نشد
از بی وفایی یاران ؛ از قهر یار
بسیار بدید و پشتش خمیده نشد
عمری به هر که رسید خنده زد به لطف
لیکن ؛ به بهانه ی تبسمی از زندگی بریده نشد
نوشته شده توسط نازنین در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
این جا کدام گذر گه راه رفتن است ؟
این جا کدام حرف و بهانه برای گفتن است ؟
راهت خطاست مسافر خسته پا !
اینک زمان زمان جدایی و دل کندن است
شهر شب است و خموشی برای تو
آن جا که دل مهیا برای مردن است
این را که تو در پیش گرفته ای ،آخر
عمری به خون نشستن و زجر دیدن است
عاشق مشو که سرانجام این سفر
دل را به پیشگاه ضلالت کشاندن است
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام . . .
من نازنین یا نازی، دانشجوی رشته ی علوم سیاسی دانشگاه اصفهانم ، متولد آذر 1366 ، کمی تا حدودی دارای شخصیت متغیر ، ( یه روز بد و یه روز خوب ، بستگی داره ) می خوام اگه به وبلاگ من سر زدین نظرات خوبتون را از من دریغ نکنید . امید وارم (سبز و آبی و ارغوانی تیره و از این حرفا نباشین ) اون جوری که دوست دارین باشین . تا بعد . . .
فهرست اصلی
دوستان
خاطرات من و دانشگاه
پری احساس
مجموعه اشعار مهدی سهیلی
شب نیلوفری
حسرت پرواز
آدمیان هنوز نفس می کشند
کد تقلب بازی ها
یک فریب ساده ی کوچک
نوشته های پیشین
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY